داستان یک هدیه یک تعارض

داستان یک هدیه یک تعارض

چند روزی است که همکاران در مورد تهیه هدیه ای برای یکی از مدیران که به سفر زیارتی رفته است ، صحبت می کنند . افراد به دو دسته تقسیم شده اند :

گروه اول : معتقدند با توجه به وجه عمومی مدیرشان بهتر است هدیه در قالب صنایع دستی نفیس کشورمان مانند تابلو فرش، ظروف ترکیبی فیروزه و مس و … تهیه شود و استدلالشان این است که ارزش معنوی هدیه مهمتر است و وقتی دقت کنیم می بینیم که ارزش ریالی خوبی نیز دارد .

گروه دوم معتقدند که بهتر است هدیه در قالب وجه نقد به ایشان هدیه گردد . به هر حال وجه نقد خیلی بهتر است .

از آنجائیکه دفتر ما دو معاونت دارد برای  مشورت با معاون خودمان به دفترشان رفتیم تا ضمن اعلام توضیحات خود جهت مخالفت با پرداخت پول نقد، در خصوص نوع هدیه با هم مشورت نمائیم .در بدو ورود ، صحبت با موضوع گلدانهای زیبایی که به تازگی برای اتاقشان تهیه کرده بودند، آغاز شد و بعد به اصل مطلب پرداختیم . پس از اعلام نقطه نظرات خود، ایشان هم با نظر ما موافق بودند و تصمیم گرفتند که معاون دیگر مرکز را به اتاقشان دعوت کرده و مسئله را با ایشان در میان بگذارند .  . لازم بذکر است ایشان(معاون دیگر دفتر) با تهیه وجه نقد موافق بودند . پس از شنیدن دلایل ما و متقابلاً دلایل ایشان تصمم گرفتیم که نوع هدیه را کلاً تغییر دهیم  و از آنجائیکه همکاران وجوه مربوط به هدیه را به حساب مسئول دفتر واریز کرده بودند، معاون از ایشان خواستند که به اتاق بیایند تا در در خصوص مقدار مبلغ و نوع هدیه به ایشان مواردی را بگویند .

دقت کرده اید که اغلب مسئول دفترها خودشان را از ریاست کل سازمان هم بالاتر می دانند، مسئول دفتر بعد از حضور دراتاق و اعلام نارضایتی خود با صدای بلند و به حالت پرخاش، از بستن درب گلایه کرده  و رو به معاون گفتند که مفهوم حرف همکارانی که در اتاق حضور دارند،   مخالفت با شماست و اینکه حضور شما در این جمع باعث بروز مشکلات شده است .

هر پانزده نفری که در اتاق بودیم خشکمان زد و معاون پس از شنیدن این مسئله به حالت قهر از اتاق خارج شد و جلسه ای که بنابود برای تهیه یک هدیه رسیدن به یک تفاهم به اتمام برسد با سوء رفتار یک شخص با دلخوری به پایان رسید و من درتمام مدت به این مسئله فکر می کردم که ای کاش همگی حل تعارضات را بلد بودیم .پاراگراف زیر را در یکی از سایتها دیده بودم و خواندن مجدد آن دید تازه ای به من داد .

  • وظیفه ی اصلی شما درک طرف دیگر است

دفعه ی بعد که می بینید یک درگیری در حال شکل است، شاید متوجه شوید که هر دو طرف بر نیازها و آرزوهای خود پافشاری می کنند و به همدیگر می گویند که چرا طرف مقابل اشتباه می کند. کارشناسان این را “مارپیچ دفاع/حمله” می نامند و در اینجاست که بیشتر ما برافروخته و عصبانی می شویم.

مربیان حل و فصل تعارض، استفاده از کلمات خنثیِ “باز بودن” و “اطلاع رسانی” را توصیه می کنند تا طرف دیگر تشویق شود، راحت حرف خود را بزند.

اظهاراتی مانند “می دانم که هر دوی ما نسبت به X نگران هستیم، اما من هم متوجه شدم که Y برای شما بسیار مهم است؛ تمایل دارم این را بهتر درک کنم”، فرد دیگر را تشویق می کند تا درباره ی خواسته ها و نگرانی های خود صحبت کند. عادت کنید که به موضع و نیازهای طرف مقابل بها دهید.

البته رفتار نادرست یک نفر حتی اجازه تصمیم گیری درست در مورد حل تعارض را از ما گرفت و من در این مدت به این فکر می کردم که مشکل ما حل تعارض نبود . شاید بزرگترین مشکل ما عدم تربیت اجتماعی و رعایت حداقل احترامی که میتوان در محیط اداری برای هم قائل بود ، باشد .

نجمه سادات عاملی

با سلام این سایت به زودی تکمیل واهد شد.
بستن منو
×
×

سبد خرید